یک خاطره

خرید بک لینک
من حتی رفتم اساسنامه اتحادیه صنف آرایشگر و سلمانی رو خوندم
ولی توش به اینکه سلمونیا باید
تو یه شیشه پر الکل یه مار بذارن اشاره ای نشده بود !

وای من رفتم مشهد 
شب که از حرم بر می گشتیم یک اریشگاهی بود پشت شیشه ی مغازش از همه نوع مار بود اگه اون بشکنه مارا بیان بیرون چی کار می کنه؟
بعد داشتم از اون جا رد می شد نه یمی 
نه دوتا 
نه سه تا 
بالای 4 تا مار بود بعد اون جایی که بودیم باید هر شب از اون جا رد می شدیم که بریم حرم من هم از قصد اون جا رو نگاه می کردم و وحشت می کردم و با خودم فکر های بد بد می کردم
خنــــده و شــــــادی...

ما را در سایت خنــــده و شــــــادی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: طنزگو بازدید: 159 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1391 ساعت: 17:48

صفحه بندی